الملا فتح الله الكاشاني

360

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

نگونسار ميرود و به جهت اين در وقت رفتن پس و پيش و چپ و راست خود نميبيند و هر ساعت به روى در مىافتد مانند متعسف در مكان غير مستوى كه در او ارتفاع و انخفاض باشد و به جهت آن بسر درآيد و به روى افتد * ( أَهْدى ) * راه يافته تر است و بمطلوب رسيده تر * ( أَمَّنْ يَمْشِي ) * يا آن كس كه ميرود * ( سَوِيًّا ) * در حالتى كه راست ايستاده است و همهء جوانب خود را مشاهده مىكند و به جهت آن سالمست از سر در آمدن و بر روى افتادن و واقعست * ( عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * بر راه راست كه رسانندهء او است به مقصد و مقصود و ميشايد كه اكتفاء بر ذكر مسلك در ثانى كه مثل مؤمنست و ترك آن در اول كه مثل كافر است اشعار باشد با آنچه مشرك بر آنست مستاهل آن نيست كه آن را طريق گويند مانند مشى متعسف بر مكان غير مستوى كه پيوسته در آن بسر در ميايد و اهليت آن ندارد كه آن را طريق نامند و گويند كه مراد بمكب اعمى است كه متعسف است و غير مهتدى بطريق و متعسف به عثور و خرور است و مراد بسوى بصير كه از عثور و خرور ايمنست حاصل كه اين مثلى است از براى كافر گمراه كه در سنگلاخ ضلالت افتاده و در بيداى غوايت حيران و سرگردان ميرود و نميداند كه محق است يا مبطل و چشم نميگشايد تا پس و پيش و چپ و راست خود را ملاحظه كرده طريق مستقيم را بجويد و در آن سلوك نمايد و براى مؤمن راه يافته كه بر طريق از روى بصيرت و يقين سلوك مىكند و قتاده گفته كه آن كسى كه بر روى مىافتاده در راه ميرود كسى است كه در روز قيامت محشور شود و بر روى در رو افتد تا به دوزخ رسد و آنكه راست ايستاده رود آن كسى است كه محشور شود بر هر دو قدم خود و چون برق خاطف از صراط گذشته ببهشت رود و از كلبى مرويست كه مراد بسوى حضرت رسالت ( ص ) و بمكب ابو جهل لعين و ببايد دانست كه نزد سيبويه اكب مطاوع كب است كما يقال كببته فاكب و قشعت الريح السحاب فاقشع و اين از شذوذ است و تحقيق آنست كه اكب و اقشع از باب اغدى البصير و اقض و لازم است بمعنى صار ذا كب و ذا قشع نه مطاوع كب و قشع بلكه مطاوع آنها انكباب و انقشاعست كذا قال البيضاوى * ( قُلْ ) * خطاب به حضرت رسول ( ص ) است و معنى اينكه اى محمد ( ص ) اگر كفار جواب ندهند و نگويند كه ناصر و رازق ما خدا است بگو بايشان كه * ( هُوَ ) * آن ناصر و رازق شما * ( الَّذِي ) * آن كسى است كه بقدرت تامه * ( أَنْشَأَكُمْ ) * بيافريد شما را و از كتم عدم بصحراى وجود آورد * ( وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ ) * و بگردانيد يعنى پيدا كرد براى شما شنوايى را تا سخنان حق بشنويد و بدان متعظ